در دل سکوتی آکنده از ناله و بوی گند، زن دکتر با چشمانی که هنوز می دید، به مردمان خیره شده بود که کور شده بودند؛ نه فقط از چشم، بلکه از وجدان. او می دانست کوری تنها یک بیماری چشم نبود، بلکه پرده ای بود بر دل. همانجا فهمید اگر نمی توانیم مثل انسان زندگی کنیم، دست کم نباید به حیوان تبدیل شویم…
بررسی تخصصی
در دل سکوتی آکنده از ناله و بوی گند، زن دکتر با چشمانی که هنوز می دید، به مردمان خیره شده بود که کور شده بودند؛ نه فقط از چشم، بلکه از وجدان. او می دانست کوری تنها یک بیماری چشم نبود، بلکه پرده ای بود بر دل. همانجا فهمید اگر نمی توانیم مثل انسان زندگی کنیم، دست کم نباید به حیوان تبدیل شویم…
فاطمه حسینی –
خوبه راضی ام قیمتشم مناسبه